آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

جوجه های مامان

پنج ماه گذشت

یک ماه دیگم به سرعت برق و باد گذشت.آرش جونم الان پنج ماهشه. آرش کارهای جدیدی یاد گرفته.صداهای جالبی از خودش درمیاره.سعی میکنه حرف بزنه. دیگه راحت میره رو شکم.ولی زود خسته میشه صورتشو میذاره رو زمین و حسابی نق نق میکنه. اگه دیر بلندش کنم گریه میکنه. همه رو میشناسه.برا هرکی ذوق کنه خودشو میندازه تو بغلش. تو بعضی از بازیا چنان با صدای بلند و قشنگ میخنده که خودمونم باهاش میخندیم. خواب شبونشم بهتر شده. الانا چیزیو دستش میدی راحت میگیره تو دستش. خلاصه برای همه دلبری میکنه بدجور. آرشم قلب مامان پنج ماهگیت مبارک باشه عزیزم. ایشالا همیشه خدا پشت و پناهت باشه.نگهدارت باشه. ...
28 مرداد 1393

یه مدت نیستم

سلام به دوستای گلم. امروز اسباب کشی داشتم.(یک مرداد)نصفشو بردیم خونه جدید.خیلیشم مونده خونه قبلی. برای افطار و شام اومدیم خونه مامانم.(یه چند روزیه منم روزه میگیرم.)باید کمی دیگه بریم و بقیه وسایلا رو جابجا کنیم. فردا هم سالگرد مامان بزرگمه.البته دو سه روز زودتر مراسم میگیریم.چون وسط هفته بود انداختیمش فردا پنج شنبه. خونه جدید فعلا اینترنت نداره.هر وقت اینترنتم وصل بشه میام. فعلا. ...
1 مرداد 1393

واکسن چهار ماهگی

آرش شنبه چهار ماهش شد ولی چون تعطیل رسمی بود روز بعدش واکسنشو زدم. یکشنبه بیست و نهم خواستم ببرمش بهداشت واکسنشو بزنم.آماده شدیم رفتیم تو حیاط دیدم در قفله!!! منم کلید نداشتم. زنگ زدم همسری.گفت به صابخونه زنگ میزنه.اونم حول شده بود که چطور حواسش نبوده و درو قفل کرده.کمی بعد اومد قفل درو باز کرد. ولی من دیرم شده بود.آخه گفته بودن واکسیناسیون تا ساعت یازده هستن. مامانم با داداشم رفتن بهداشت گفته بودن فعلا هستن.اومدن دنبالم و رفتیم. ماشالا آرش جونم شده هشت کیلو.خانومه میگفت برا چهار ماهگی عالیه.قدشم شده شصت و هشت.دور سرشم چهل و پنج. مامانمم باهام بود.خیلی کلافه بودم.آخه آرش قبل اینکه بیایم تو خونه کلی گریه ...
1 مرداد 1393
1